❉᭄͜͡شبکـہ هاے اجتماعے پوریا رضاتبار بالانقیبی❉᭄͜͡

❉᭄͜͡شبکـہ هاے اجتماعے پوریا رضاتبار بالانقیبی❉᭄͜͡

شبکه‌هاے اجتماعے پوریا رضایت‌بار بالانقیبی: ارتباطات واقعی، محتواے الهام‌بخش و تعامل مثبت. رضایت کاربراט اولویت

☆彡彡 بـہ وقت شعر ミミ★

☆彡彡 بـہ وقت شعر ミミ★

Cafepersians.io Cafepersians.io Cafepersians.io · 18 اردیبهشت ·

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی،هم‌بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی،

ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی‌نبض،آن سرسپرده‌ات را بی یار و یاور کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو،با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

سربرده در گریبان بی‌خودتر از همیشه،حیفت نهایتی که با من برابر کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو،با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردی

زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری،این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی

☆彡彡 بـہ وقت شعر ミミ★

☆彡彡 بـہ وقت شعر ミミ★

Cafepersians.io Cafepersians.io Cafepersians.io · 15 اردیبهشت ·

★彡   کوچه 彡★

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 یادم آید، تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینi عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم.

༺   ـ؋ـریـבوט مشیری ༻