❉᭄͜͡شبکـہ هاے اجتماعے پوریا رضاتبار بالانقیبی❉᭄͜͡

❉᭄͜͡شبکـہ هاے اجتماعے پوریا رضاتبار بالانقیبی❉᭄͜͡

شبکه‌هاے اجتماعے پوریا رضایت‌بار بالانقیبی: ارتباطات واقعی، محتواے الهام‌بخش و تعامل مثبت. رضایت کاربراט اولویت

◄°l||l° بـہ وقت موسیقی °l||l°►

◄°l||l°   محمـב اصـ؋ـهانی °l||l°►

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن!
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس میدن
عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه

◄°l||l° بـہ وقت موسیقی °l||l°►

◄°l||l°   محمـב اصـ؋ـهانی °l||l°►

بین زمین و آسمون مونده دلم
من منتظرم یکی ازت خبر بیاره
یه عمره گریه میکنم کنار عکست
یه عمره گریه های من اثر نداره
هرکسی اسمتو صدا زد بغض کردم
برگشتم و دیدم یکی هم اسم تو بود
از بس تورو تنها توی خوابم میبینم
هرشب که دلتنگت شدم خوابم گرفت زود

◄°l||l° بـہ وقت موسیقی °l||l°►

·.¸¸.·♩♪♫  سیاوش قمیشی♫♪♩·.¸¸.·

هی بازیگر گریه نکن، ما هممون مثلِ همیم

صبحها که از خواب پا میشیم، نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش

یکی ترانه ساز میشه، یکی میشه غزل فروش

کهنه نقابِ زندگی، تا شب رو صورتای ماست

 

◄°l||l° بـہ وقت موسیقی °l||l°►

·.¸¸.·♩♪♫  سیاوش قمیشی♫♪♩·.¸¸.·

صورت عکس توو آلبوم خیسه دوباره خاطره تو بوسیدم

این سوال بی جوابو از خودم تا حالا هزار دفه پرسیدم

با کدوم ترانه باز جون میگیره نبض اون حنجره ی فیروزه

میدونم بدون تو فردای من رنگ خاکستری دیروزه

تن تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد

کولی تر از ترانه بی پرده مثل فریاد

تنهاتر از سکوتم روشن تر از ستاره

عاشق تر از همیشه با من بخون دوباره

پلکای پنجره رو وا میکنم توو کوچه زمزمه ی مهتابه

همه ی پنجره ها خاموشن انگار این کوچه ی خلوت خوابه

بی صدا اسمتو فریاد میزنم هق هقم پنجره رو میبنده

دوباره دستای نامرئی شب پلکای پنجره مو میبنده

◄°l||l° بـہ وقت موسیقی °l||l°►

🄵🄰🅁🄷🄰🄳

با صدای بی صدا

مثله یک کوه بلند

مثله یک خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد

با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

شب با تابوت سیاه

نشست توی چشمهاش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک

سایه ش هم نمیموند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها

با لبهای تشنه

به عکس یک چشمه

نرسید تا ببینه

قطره, قطره, قطره ی آب, قطره ی آب

در شب بی طپش, این طرف اون طرف

می افتاد تا بشنوه صدا, صدا, صدای پا, صدای پا

صدای پا